برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
مهدیه لطیفی و بهنام شوشتری هر دو وبلاگ نویسان خوبی بودند که سالهاست نمینویسند. هر از چندگاهی به وبلاگهایشان سر میزنم و اخرین پست دُرد را نوشته پنج سال پیش و نوستالژی سالها بعد را نوشته دو سال پیش. و این غمگینم میکند. من آن روزها با نوشته هایشان زندگی کرده ام و حالا نبودنشان غمگینم میکند. این روزها همه چیز غمگینم میکند، به خصوص گذشته. گذشته دور و نزدیک.
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
حالا حال قاصدکها را میفهمم، که چه عاشقاند و بی پروا و رها. چه عاشقاند به بادِ رهگذر، که میرقصند به سازش؛ تا انتهایی نامعلوم.
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
تموم شد..
حالا دیگه باید بشینم دستاشو فراموش کنم.
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
اینجا مال من. اینجا حالا مال من که دیگر به هیچ کجای دیگر تعلقی ندارم.
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
یه بار برای همیشه و تا ابد رهات کردم. که برم دنبال زندگیم. که بری دنبال زندگیت. که سهم غیر من باشی. و همین جا گفتن ازت، نوشتن ازت، هر حسی که ازت مونده رو تموم میکنم.
به قول خودت آدما خودشون انتخاب میکنن به دوست داشتن کی ادامه بدن.
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
به رسم هر سال باید بنویسم ولی نمینویسم.
امسال آدم خوبی نبودم. دنبال خوشیهای موقت بودم که غمها و دردای عمیقی به جا گذاشت برای من و بقیه. از خودم و دنیا دورتر شدم.
فقط لحظه هایی که حس کردم خوشحالم حتی کوتاه رو مینویسم:
نگاه کردن به ستاره های آسمون از سقف ماشین.
راه پله های دانشکده.
بقیهشون رو یادم نمیاد اگه بودن :)
همین.
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
میگفت: بیا یه جور دیگه بهش نگاه کنیم. یه جوری که دلت نشکنه.
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
گاهی می بُرم از همه چی
از درس،
از زندگی
گاهی مثل الان کم میآرم
و رها می کنم هر چی که اطرافم وجود داره
خانوادم
دوستام
و تمام تلاش هایی که کردم
و میشم: "نقطه ته خط"
حالا....من
بغض کردم
بخاطر چیزی که ازش می ترسیدم
و دقیقاً همون سَرَم اومد
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی
برچسب:
نویسنده: بهراد ایمانی