مثلا مذهبی - تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 1:10
"بنام خدا"این منم.با یه ذهن که غزالش بی قراره ،بی قرار و پرشور ...غزال ذهنم با چشم های مشکی درشتش زل زده با آیندهزل زده به امید ...به حال خوب ...چشم بر نمیداره ...حواسش هست به حس های خوب.
من! - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 0:44
من یه آدم عجولم،خیلی عجول،خیلی خیلی... طوری که نمیتونی تصورش رو بکنی.یادمه یه بار بهم گفت تو دنبال بازدهی زودی،کتاب هایی که میخونی هم همین رو نشون میدن،راست میگفت مثل همه حرفای دیگه اش درست بود. خب این تنها صفت بد من نیست. حرف عجول بودن رو یه بار یا شایدم دو بار زد ولی حرف قضاوت کردن زود رو...هزار ب
برایم بنویسید - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 0:44
"بنام خدا"این منم.ساجده(سلااام من و سلام ساجده)با یه ذهن که غزالش بی قراره ،بی قرار و پرشور ...غزال ذهنم با چشم های مشکی درشتش زل زده با آیندهزل زده به امید ...به حال خوب ...چشم بر نمیداره ...حواسش هست به حس های خوب.
ترس از دست رفتن و از دست دادن - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 4:12
کسی چجوری میتونه درک کنه حالتای ضد و نقیض منو؟ فرار از خودم به خودم از به خاطر نیاوردن روزایی که خیلی نگذشته ازشون کسی نمیتونه بفهمه این حال رو هیچکس... گریز از ترس به ترس ترس از دست رفتن و از دست دادن از آدمی به ادمی از صدا تا نگاه از شعرخوندن زیباش تا عید شما هم مبارک از هیییس حرف نزن تا عصبانیت ت
تو خیال تو،بیخیال کنکور - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 4:48
آخر هفته روزِ کنکوره روز حساس و سختِ تحصیلم ذهن من جای حل تمرینا عکس چشماتو میده تحویلم جای درسِ ریاضی و دینی فکرم اینه چرا ازت دورم من چقد تو خیالِ چشماتم من چقد بی خیالِ کنکورم پی نوشت:این پست،در سه روز مانده به کنکور ثبت شد :)
فراسوی مرز های تنمان - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 4:25
عجیب بودی تو،مغرور تو،با صدایی که فروغ میگوید تنها صداست که می ماند و امان از صدای تو،که ابدی شد در گوش من... شتاب خواستنت بالاست آنقدر بالا که گاهی پرت میشود دور دور ها... و شاملو شاملو برای حال من در زندگی قبلم که همین بودم با همین عشق نوشت: در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم در فراسوی مرزهای
بچرخ تا بچرخیم - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:38
بچرخ تا بچرخیم آقا... امروز تازه شروعش بود! لذت انتقام بالاست نمیشه گذشت اینا همش حرفه بگذر ببخش... فقط گفتنش شیک و قشنگه گاهی باید تلافی کنی کارش رو با یه کار بدتر،وحشتناک تر نابودش کنی نابودش کنی نابودت میکنم همون کاری که تو کردی. نابودت میکنم پی نوشت:اون روزی که این رو نوشتم حالم اصلا مساعد نبود ...
وکیلم جانا؟ - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:38
میگم میشه من از تو خواستگاری کنم با حالت گیج شدن میگه چی؟؟؟ میگم بس که دوست داشتنی و عشقی. ادم دوست داره بغل خودش نگهت داره ، و مطمئن باااش من این کارو میکنم انقددددر دوستت دارم که اینکارو کنم:) هیچم بد نیست خیلی ام خوبه باشه جانا؟؟ باشه امیدجان باشه حسِ خوب؟ باشه بی نهایت من؟ باشه همراه روزهای سخت؟...
خدا جانم... - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:38
خداااایا شکرررتممنونتم که هوام رو داری با اینکه بَدَم مرسی از تو هم جانا اگه نبودی من اینجا نبودم
گونه های زجر کشیده دختران - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 3:16
با ماه عسل امروز بغضم گرفت. به نظرم زیبا بودن هر چهار تا دختر چه درونشون و چه ظاهرشون به مامانم گفتم به نظرت خیلی قشنگ نیستن؟گونه های زجر کشیدشون رو ببین؟ من عاشق این گونه هام یا چشماشون که ستاره های نوترونی پر نوری داره که زنده ان.زنده میمونن مامانم گفت چرا...چرا خوشگلن. و از همه مهمتر رشته ورزشیشو...
درختان شهرم سوختند - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 3:16
درختان شهرم سوختند... درختانی که زندگانی من در زیر سایه هایشان گذشت... درختان سرسبز و فروتن و آرام. دعا کنید لطفا...
شاعر توام - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 3:16
غزال عزیزم بانوی زیبارو؛ امروز،به احترام حضور تو در زندگی ام، به احترام چشم هایت که چیزی جز پاکی نبود می ایستم... در این سه سال،تو عشق و محبت و مهربانی بودی و من... من شاعر تمام تو شاعر گونه هایت ،چشم هایت,انگشتانت که همیشه برایم عاشقانه بود من با حضور تو شاعرترین شدم و نوشته هایم جان گرفتند وقتی بر
دلم تنگه! - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
وقتی یه دختر ۵۵ کیلویی خودش رو جا میکنه توی پیرهنِ یه مردِ گنده ی ۷۸ کیلویی یعنی اونقد دلش تنگه که جاش تو لباسای خودشم تنگه براش دنتیست فاطمه نوشته بود و خوشمان آمد .
خدا با چشم های مهربان آبی رنگ. - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
خدا ،عجیب است,عجیب زندگی من، وقتی تمام راه را تا به همین الان همراه من،همراه ساجده ای که شاید آن دختری نبوده که خدا خواسته..همراهم بود برای من،خدا همان خدایی است که خواستم همیشه... هر لحظه پشتم بود ... با چشمهای مهربان آبی رنگش،امروز و دیروز و فرداها با من بود. وقتی امید نداشتم و از همه بریده بودم
تغییر وبلاگ جان - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
تغییرات جدید وبلاگم رو دوست دارم. خوب شده به نظرم. چون بنفش داره. بنظرم عشق بنفشه. جونم بسته اس به جون این غزال بی قرار . این وبلاگ.
ما کورد ها... - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
اما به هر جهت شما کورد ها مردم سختی هستید... تند خو هستید،اما سخت هم هستید. صبر و حوصله ی بلوچ را ندارید، اما تاب سختی را دارید. مثال اسب می تازید. گاهی هم درنگ میکنید، اما وا نمی مانید. می تازید. مگر از گردنه به میان دره پرتاب بشوید و استخوان هاتان خرد بشود،وگرنه می تازید... - کلیدر | محمود دولت آب...
برای رویا نجنگیدم.چرا؟ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
حالم خوش نیست ابدا و ابدا و سید نوشت: بابت آن روزى که باید براى رویام مى جنگیدم و نجنگیدم از خودم معذرت مى خوام
لب مرز تهران :) - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
"بنام خدا"این منم.ساجده(سلااام من و سلام ساجده)با یه ذهن که غزالش بی قراره ،بی قرار و پرشور ...غزال ذهنم با چشم های مشکی درشتش زل زده با آیندهزل زده به امید ...به حال خوب ...چشم بر نمیداره ...حواسش هست به حس های خوب.
غزال زیبای نفیس - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
"بنام خدا"این منم.ساجده(سلااام من و سلام ساجده)با یه ذهن که غزالش بی قراره ،بی قرار و پرشور ...غزال ذهنم با چشم های مشکی درشتش زل زده با آیندهزل زده به امید ...به حال خوب ...چشم بر نمیداره ...حواسش هست به حس های خوب.
فریاد زدم دیگر دوستت ندارم - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 19:15
فریاد زدم دیگر دوستت ندارم و دیگر هیچ وقت برای بازی با اسب بالدار و تماشای رقص نهنگ ها به خواب های تو نخواهم آمد پیش از رفتن به رختخواب نیم نگاهی به من انداخت و زیر لب پرسید هیچ چند روز است ؟ واهه آرمن